تبلیغات
مسیحیت در گذر زمان - زن در سه دین یهود، مسیح و اسلام
دوشنبه 13 تیر 1390

زن در سه دین یهود، مسیح و اسلام

   نوشته شده توسط: ولی الله نصیری    

زن در نگاه سه دین یهود، مسیح و اسلام

 زن حقیقتی است كه در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی را تحمل كرده و از زنده به گور شدن تا خدایی شدن را به خود دیده است. زن غیر از حقیقت انسانی، رازی در خود نهفته دارد كه باید جلوه‌های مختلف آن كشف و صورت‌های گوناگونش پدیدار شود تا آن گونه كه هست، شناسایی و معرفی گردد.

زن در اسلام، مظهر قداست و پاكی، موجب خیر و بركت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده‌ای برخوردار است. هویت زن، هویت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و كمالات و خدمات بی پایان او، ارزش گذاشتن به تمام اقشار جامعه می‌باشد. این ارزش گذاشتن به زن ، فقط در دین اسلام نیست و به طور كلی در فرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده است. برای نمونه می‌توان به حضرت مریم(س) اشاره كرد. حضرت مریم(س)، نمونه یكی از بزرگ‌ترین اعجازهای آسمانی معرفی می‌شود و وجود عیسی(ع) یكی از تجلیات كمال روحانی این زن به شمار می‌رود. حضرت مریم(س)، با تقوا و درایت بود و لحظه‌ای از توجه به پروردگارش باز نمی‌ماند و بر اثر همین فضائل، آغوشش مهد پرورش عیسی(ع) گردید.

با نظری به تاریخ حیات زن در اعصار پیشین و جستجو در رویدادهای گوناگونی كه زن عهده‌دار نقش آنها بوده این نكته آشكار می‌شود كه هرگاه زن جان و روان خویش را پاك نماید، به عوالم روحانی گراید و هربار كه ضمیر خویش را از نگار هوس و ظاهرسازی‌ها بزداید، چنان با عظمت و نیرومند می‌شود كه حتی ممكن است تعیین سرنوشت تاریخ ملتی، به اراده او بستگی پیدا كند.

بنابراین زن، مربی بشریت است و كانون تربیت خانواده، بدون این مربی شایسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد دید و خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادری كاردان را می طلبد. این نقش نمی تواند تشریفاتی یا حتی قراردادی باشد و حق تعالی در نظام زیبا و حكیمانه آفرینش زن را در چنین جایگاهی قرارداده است. زن كانون هستی و پایگاه مهرورزی و عشق خانواده، مركز آموزش صفا، صمیمیت، ایثار و عطوفت به همگان است.

در این مقاله بررسی و تبیین مختصری از دیدگاه ادیان گذشته تا اسلام نسبت به مقام و منزلت زن ارائه می‌شود.

مقام زن در آیین یهودیت

تصویر حوّا، در روایات یهودی به عنوان یك وسوسه‌گر، منتج به دیدی بی‌نهایت منفی نسبت به زنان شده است و همه‌ی زنان به عنوان كسانی تصور شده‌اند كه از مادرشان، یعنی حوّا، گناه، حیله و تلبیس را به ارث برده و در نتیجه همه‌ی آنان نادرست كار و از نظر اخلاقی پَست و گناه‌كارند.

برای روشن شدن نقش به غایت منفی وارثان مؤنث حوّا به ذكر یك موعظه از «مواعظ سلیمان» می‌پردازیم:

«و زنی را كه مثل دام‌هاست و دلش تله‌هاست و دست‌هایش كمندهاست یافتم، كه تلخ‌تر از مرگ است. كسی كه در حضور خدا پسندیده است از او رهایی خواهد یافت، اما گناه‌كار گرفتار وی خواهد شد، اینك واعظ می‌گوید؛ كه این را دریافتم، بعد از شمردن چیزها یك به یك تا آن كیفیت حساب را دریابم، كه جان من الی الآن در جستجویش می‌باشد و نمی‌یابد. این است كه یك مرد از هزار پیدا كردم، از تمامی آن‌ها زنی را پیدا نكردم.»

در بخش دیگری از ادبیات عبری كه در انجیل كاتولیك3 یافت می‌شود می‌خوانیم: «هیج شرارتی، در هیچ جایی به پای شرارت زنان نمی‌رسد... گناه با یك زن شروع شد و به لطف اوست كه همه‌ی ما مجبوریم بمیریم!»

ربی‌های یهود 9 لعنت را كه بر زنان به خاطر هبوط و سقوطشان، تحمیل شده است، چنین برمی‌شمارند: «9 لعنت كه خداوند همراه با مرگ به زنان تحمیل نموده است عبارتند از: «1ـ تحمل بارداری، 2ـ تحمل درد زایمان، 3ـ تحمل بزرگ كردن فرزند، 4ـ این كه به عنوان گواه و شاهد پذیرفته نمی‌شود، 5ـ پس از همه‌ی این‌ها مرگ پاداش اوست و...»4

ربی‌های یهود، این را به عنوان وظیفه‌ای برای مردان می‌دانند كه برای تكثیر نژاد منشأ زاد و ولد باشند و رجحان واضحشان را برای فرزندان مذكر پنهان نمی‌كنند.

«برای آنانی كه فرزندشان مذكر است خوشی و برای آن‌هایی كه فرزندشان مؤنث است ناخوشی است. هنگام تولد پسر همه خوش‌حالند و هنگام تولد دختر همه غم‌زده‌اند. هنگامی كه پسری پا به جهان می‌گذارد صلح به جهان می‌آورد و هنگامی كه دختری متولد می‌شود، هیچ!»5

قلب یهود، تورات است و تورات یعنی؛ قانون، اما بر طبق تلمود6 زنان از مطالعه‌ی تورات معافند. بعضی از ربی‌های یهود به شدت تابع این عقیده‌اند كه «بهتر است كلمات تورات به آتش بسوزد تا این كه زنان از آن بهره‌مند شوند. و هر كس دخترش را تعلیم دهد مانند این است كه او را وقاحت تعلیم نموده است.»7

زنان در جامعه‌ی یهودی قدیم اجازه‌ی شهادت نداشته‌اند و ربی‌ها می‌گفتند؛ زنان به خاطر چند لعنتی كه بر آن‌ها تحمیل شده است حق شهادت ندارند، زنان در اسرائیل كنونی نیز حق شهادت دادن در دادگاه ربیون را ندارند.8

در یهود، نظارت پدر بر دختر آن اندازه مطلق است كه حتی اگر بخواهد می‌تواند دخترش را بفروشد و این نكته در نوشته‌های ربیون آمده است: «مرد می‌تواند دخترش را بفروشد، اما زن نمی‌تواند، مرد می‌تواند دختر را نامزد كند، اما زن نه.»9

ربیون یهود، حق شوهر بر دارایی‌های همسرش را به عنوان یك نتیجه‌ی فرعی از مالكیت شوهر بر همسر می‌دانند. اگر شخصی، مالك‌ زنی شود آیا به این نتیجه نمی‌رسیم كه او مالك دارایی‌های او نیز هست؟ و اگر او زن را به دست آورد. آیا دارایی او را به دست نمی‌آورد؟10

تلمود، وضعیت دارایی و مالی همسر را این‌گونه شرح می‌دهد:

«چگونه زن می‌تواند چیزی از خود داشته باشد، در صورتی كه او مال شوهرش است؟ هر چیزی در شوهر است برای شوهر است و هر چه با اوست (همسر) نیز برای شوهر است... در آمد و هر چه در خیابان‌ها به دست می‌آورد مال شوهر است. متاع در خانه، حتی خرده‌نان‌های روی میز مال اوست (شوهر)... . او (همسر) اگر مهمانی را به خانه كند و غذایش دهد از شوهر خویش دزدی نموده است.»11

یهود، طلاق را بدون هیچ استثنایی جایز می‌شمارد، عهد قدیم، این حق را به شوهر می‌دهد كه حتی اگر زنش را دوست نداشته باشد او را طلاق دهد.

زنان در جامعه‌ی یهودی قدیم اجازه‌ی شهادت نداشته‌اند و ربی‌ها می‌گفتند؛ زنان به خاطر چند لعنتی كه بر آن‌ها تحمیل شده است حق شهادت ندارند، زنان در اسرائیل كنونی نیز حق شهادت دادن در دادگاه ربیون را ندارند«مكتب شمایی12می‌گوید؛ كه مرد نباید زنش را طلاق دهد، مگر این‌كه گناهی از نوع «سوءرفتار جنسی» از او ببیند، در حالی كه مكتب هیلّل13 می‌گوید؛ كه او می‌تواند زنش را صرفاً برای این كه غذایش را فاسد كرده طلاق دهد. ربّی اَخیبا14 می‌گوید؛ او حتی اگر دید كه زن دیگری زیباتر از زن خودش است می‌‌تواند او را طلاق دهد.»15

عهد جدید، نظر شمایی را پذیرفت، در حالی كه قانون یهود نظر هیلل و ربی اخیبا را پیروی نمود.16

مقام زن در آیین مسیحیت

گناه حوّا نقش اساسی در ایمان همه‌ی مسیحیان دارد، زیرا به تصور مسیحیان علت مأموریت عیسی مسیح(ع) بر روی زمین نافرمانی و سرپیچی حّوا از دستور خداوند سرچشمه می‌گیرد. او گناه كرد و سپس آدم را اغوا نمود كه درخواستش را اجابت كند. بنابراین خداوند هر دوی آنان را از آسمان به زمین هبوط داد، زمینی كه به خاطر آنان لعنت شده بود. آن دو گناهانشان را كه از سوی خداوند بخشیده نشده بود به همه‌ی نسل‌هایشان واگذار نمودند و بنابراین تمام انسان‌ها زاییده می‌شوند و برای پاك كردن انسان از گناه نخستین، خداوند مجبور بود كه عیسی مسیح(ع) را كه به منزله‌ی پسر خدا بود به صلیب قربانی نماید.

«و باید كه زن به آرامی و با كمال اطاعت گیرد و زن را به تعلیم دادن اجازت نمی‌دهیم تا آن كه زیر دست مرد باشد، بلكه سكوت اختیار كند، آدم خلق شد و حوّا، آدم فریفته نشد، بلكه زن فریفته شد و از حد تجاوز نمود.» (پولس)17

مارتین لوتر18هیچ سودی جز بچه‌دار شدن و به دنیا آوردن كودكان تا سر حد امكان، بدون توجه به جوانب آن، برای زنان قائل نیست.

«اگر آن‌ها از پا در آمدند و یا حتی مُردند، مسئله‌ای نیست، بگذارید آنان در زایمان بمیرند، زیرا این دلیل بودن آن‌ها در اینجاست.»

انجیل كاتولیك می‌گوید: «زایش دختر یك خسارت است.»19

دختر به عنوان مولودی دردناك و منبعی نهایی برای آبروریزی پدرش به حساب آمده است:

«دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش كه باعث نشود تو سبب خنده‌ی دشمنانت واقع شوی و سر زبان‌ها بیفتی و در معرض شایعات مردم قرار گیری و آبروی خود را در میان مردم بریزی.»20

اگر یك مرد زنش را متهم به بی‌عفتی نماید، شهادت آن زن به هیچ‌وجه مورد ملاحظه قرار نخواهد گرفت. زن متهم شده باید مورد محاكمه‌ی سختی قرار گیرد تا مشخص شود او مُجرم است یا بی‌گناه.»21

بر طبق انجیل، اگر مردی عهدی با خدا بست، باید به طور كامل آن را عمل نماید و نباید عهدش را بشكند، اما نذر زن برای او الزام‌آور نیست و باید با موافقت پدرش باشد. اگر در خانه‌ی پدری زندگی می‌كند و یا اگر ازدواج كرده است باید با موافقت شوهرش باشد. و چنان‌چه پدر و یا شوهر عهد و نذر او را باطل بدانند هر گونه ضمانتی كه توسط او انجام گرفته، پوچ و بی‌معنا خواهد بود.

 

«اما اگر پدرش او را در روز شنیدنش مانع آید پس تمامی نذرها و قیدهایی كه بر خودش بسته است ثابت نخواهد شد... اگر شوهرش آن‌ها را فی‌الواقع باطل ساخته است، در روز شنیدنش، پس هر چه كه در باب نذرش و در باب مقید ساختن خودش از لبانش جاری شده باشد استوار نخواهد شد، چون كه شوهرش آن‌ها را باطل گردانیده است.»22

مسیحیت روی هم رفته از طلاق نفرت و انزجار دارد، عهد جدید صریحاً از ازدواج لاینحل و ابدی جانب‌داری می‌كند. این نسبتی است كه به عیسی(ع) می‌دهند، او گفته است:

«اما من به شما می‌گویم؛ هر كس زنش را طلاق دهد، مگر در مورد بی‌ایمانی در امر ازدواج، باعث گردیده كه او به انحراف كشیده شود و هر كس زن طلاق داده شده را به نكاح در آورد مرتكب انحراف شده است.»23

اجبار نمودن زوج‌های از هم بریده به ماندن در كنار هم و مقاومت كردن در مقابل خواسته‌ها، نه مؤثر است و نه عقلانی، تعجب ندارد كه جهان مسیحیت مجبور به طلاق كلیسایی شده است.

تلمود، چندین عمل جزئی و كوچك را مطرح نموده كه شوهران را مجبور می‌سازد تا زنان را طلاق دهند:

«اگر در خیابان غذا خورد، اگر نوشیدنش در خیابان طولانی شد، اگر در خیابان فرزندش را شیر داد، در هر مورد، ربی‌میر24 می‌گوید؛ باید شوهرش را ترك كند.»25

زنی كه در طول ده سال نزاید، ربی‌ها به ما تعلیم نموده‌اند كه اگر یك مرد زنی را گرفت و با او به مدت ده سال زندگی كرد و او بچه‌دار نشد، مرد باید او را طلاق دهد.»26

«اما می‌خواهم شما بدانید كه سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد» (رساله پولس، اول قرنتیان، 3:11) زنان از مسیح محرومند.»

«زیرا كه مرد نباید سرخود را بپوشاند، چون كه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است.» (رساله پولس، اول قرنتیان، 7:11) فقط مردان می‌توانند جلال خدا باشند.»

«شوهر سر زن است، چنان كه مسیح نیز سر كلیسا» (افسسیان، 23:5)

«ای زنان! شوهران خود را اطاعت كنید، چنان‌ كه خداوند را.» (افسسیان، 22:5)

«هم‌چنان‌كه كلیسا مطیع مسیح است، زنان نیز شوهران خود را در هر امری مطیع باشند.» (افسسیان، 24:5)

«و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد، بلكه زن برای مرد.» (قرنتیان، 9:11)

یكی از احكام كه در عهد عتیق ذكر شده احكام فروختن دختر به عنوان كنیز است و برای آن قوانینی وضع نموده‌اند و مسیحیان این احكام را از جانب خداوند می‌دانند. (سفر خروج، 7:21)

مطابق كتاب مقدس زن، پس از ده بار طلاق ناپاك می‌شود.» (تثنیه، 4:24)

مقام زن در دین مبین اسلام

اسلام در حق زن نظریه‌ای ابداع كرده كه از روزی كه جنس بشر پا به عرصه‌ی دنیا گذاشت تا آن روز، چنین طرز تفكری در مورد زن وجود نداشت. اسلام در این نظریه‌ی خود، با تمام مردم جهان در افتاده و زن را آن طور كه هست و بر آن اساسی كه آفریده شده به جهان معرفی كرده اساسی كه به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود. اسلام عقاید و آرائی كه مردم درباره‌ی زن داشتند و رفتاری كه عملاً با زن می‌كردند را بی‌اعتبار نمود و خط بطلان بر آن‌ها كشید.

«و ای آدم، تو با جفت خود در بهشت منزل گزینید و از هر چه بخواهید تناول كنید، لیكن نزدیك این درخت نروید كه بدعمل شده، بر خویش ستم خواهید كرد. آن‌گاه شیطان هر دو را به وسوسه انداخت و فریب داد تا زشتی‌های پوشیده‌ی آنان پدیدار شود و به دروغ گفت: خدا شما را از این درخت نهی نكرد جز برای آن كه مباد دو پادشاه شوید یا عمر جاویدان یابید. و برای آن دو سوگند یاد كرد كه من خیرخواه شما هستم و شما را به خیر و صلاح دلالت می‌كنم. پس راهنمایی به فریب و دروغ كرد تا چون از آن درخت تناول كردند، زشتی‌هایشان آشكار گردید و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. خداوند ندا كرد؛ آیا من شما را از این درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان سخت دشمن شماست؟ گفتند: خدایا ما بر خویش ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رأفت و محبت نفرمایی سخت از زیان‌كاران شده‌ایم.»27

قرآن با كمال صراحت در آیات متعددی می‌فرماید: كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم. قرآن درباره‌ی آدم اول می‌گوید: «همه‌ی شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم.»28 و درباره‌ی همه‌ی آدمیان می‌گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید.»29

دیدگاه قرآن نسبت به زنان متفاوت از مردان نیست. آنها هر دو، مخلوقات خداوند هستند كه هدف والای آنها بر روی زمین عبادت خداوند و عمل صالح و پرهیز از شیطان و بدی است.آنها هر دو، بر طبق آن پاداش می‌گیرند. قرآن هرگز نمی‌گوید كه زنان دروازه‌ی شیطان هستند و یا طبیعتاً اغواگر و فریبكارند و نیز نمی‌گوید كه مرد تمثال خداست. همه بر طبق قرآن مخلوقات خداوندند. نقش زن بر روی زمین فقط زاییدن نوزاد نیست. او بایسته است كه همان اعمال خوبی كه مردان انجام می‌دهند را انجام دهد. قرآن هرگز نمی‌گوید كه هیچ زن درستكاری وجود ندارد. در مقابل، قرآن همه‌ی مؤمنان را، چه مرد و چه زن، به تبعیت از آن دسته از زنان كه مانند حضرت مریم(س) و آسیه زن فرعون هستند راهنمایی می‌كند «و باز خداوند مثل می‌زند برای مؤمنان [آسیه] زن فرعون را هنگامی كه [از شوهرش بیزاری جست] و عرض كرد: بار الها [من از قصر فرعون و عزّ دنیوی گذشتم] تو برای من خانه‌ای در بهشت بنا كن و مرا از شر فرعون كافر و كردارش و از قوم ستمكار او نجات بخش، و یادآور عمل مریم دختر عمران را كه رحمش را پاكیزه داشتیم، آن گاه در او روح قدسی خویش دمیدیم كه آن مریم تصدیق كرد كلمات پروردگار خود و كتب آسمانی را با كمال ایمان و از بندگان فرمانبردار ما بود.»30

«پس خدا دعاهای ایشان را اجابت كرد كه البته من كه پروردگارم عمل هیچ كس از مرد و زن، بی مزد نگذارم، بعضی از مردم بر برخی برتری ندارند مگر به طاعت و معرفت.»31

«هر كس از مرد و زن، كار نیكی، به شرط ایمان به خدای، به جای آورد، ما او را در زندگی خوش و با سعادت زنده می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیكی كه كرده به او عطا می‌كنیم.»32

«مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یكدیگرند، خلق را به كار نیكو وادار و از كار زشت منع می‌كنند و نماز به پای می‌دارند و زكات می‌دهند و در هر حال خدا و رسول را اطاعت می‌كنند. آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است.»33

اسلام هیچ تفاوتی بین پسر و دختر قایل نیست و حتی تولد دختر را هدیه از جانب خداوند می‌داند؛ همانند تولد یك پسر، در قرآن حتی به تولد دختر به عنوان یك هدیه اشاره می‌كند.

«خداست تنها مالك آسمان‌ها و زمین، هر چه را كه بخواهد می‌آفریند، به هر كه بخواهد فرزند دختر و به هر كس بخواهد فرزند پسر عطا می‌كند.»34

«هر كس دخترش را بزرگ گرداند و با او رفتار نیك داشته باشد، آنها از جانب خداوند، در مقابل آتش دوزخ حراست خواهند شد.»35

در اسلام نذر و پیمان هر مسلمانی، چه مرد و چه زن، برای خودش الزام‌آور است و عدم پایبندی به عهد و نذر، چه برای مرد و چه برای زن، مستوجب كفّاره است.

قرآن در این‌باره می‌فرماید:

«خداوند به قسم‌‌های لغو و بیهوده [كه به زبان است نه به دل] شما را مؤاخذه نخواهد كرد ولی آن قسمی كه از روی عقیده‌ی قبلی یاد كنید مؤاخذه خواهد نمود. كفاره‌ی آن قَسَم، طعام ده فقیر است؛ از آن طعام متوسط كه برای اهل خود غالباً تهیه می‌كنید و یا جامه بر آنها (فقیران) پوشانیده و یا بنده‌ای آزاد كنید ...»36

اسلام شخصیت مستقل زن را تضمین كرده است. شوهر اجازه ندارد كه سهمی در مایملك همسرش داشته باشد، مگر آنهایی را كه همسر با رضایت كامل و آزادانه به او تقدیم كرده است.37

«و مهریه زنان را در كمال رضایت و طیب خاطر بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند برخوردار شوید كه آن شما را حلال و گوارا خواهد بود.»38

زوج و زوجه هر دو از یكدیگر ارث می‌برند، علاوه بر این، در اسلام، زن متأهل استقلال شخصیتی و قانونی‌اش را و نام و نام‌خانوادگی‌اش را حفظ می‌كند.39

در خصوص طلاق، اسلام برای هر دو حق در نظر می‌گیرد. اسلام حق طلاق را به شوهر می‌دهد و به زن نیز حق فسخ ازدواج را به طریقی كه به آن خلع می‌گویند می‌دهد.40

«و اگر خواستید زنی را رها كرده و زنی دیگر به جای او به همسری اختیار كنید و مال بسیار بر او مهر قرار داده‌اید، البته نباید چیزی از مهر او باز گیرید، آیا به وسیله‌ی تهمت زدن به زن مهر او را می‌گیرید؟ و این عمل گناهی بزرگ و زشتی آن آشكار است.»41

در برخی موارد، زن مسلمان دوست دارد زندگی زناشویی را حفظ كند اما به خاطر دلایلی از قبیل ظلم شوهر و یا بی‌وفایی و ترك بی‌مورد شوهر یا ناتوانی شوهر در امر زناشویی و ... مجبور به تقاضای طلاق می‌شود. در این‌گونه موارد، دادگاه اسلامی ازدواج را فسخ می‌كند.42

 

بنابر آنچه گفته شد ثابت می‌شود كه مرد و زن دو فرد، از یك نوع و از یك جوهرند، جوهری كه نامش انسان است، چون تمامی آثاری كه از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلی از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتن‌داری و امثال آن دیده شده در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضی از آثار مشتركه (نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولی صرف شدن و ضعف در بعضی از صفات انسانیت، باعث آن نمی‌شود كه بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست. و با این بیان روشن می‌شود كه رسیدن به هر درجه از كمال كه برای یك صنف میسر و مقدور است برای صنف دیگر نیز میسور و ممكن است و یكی از مصادیق آن استكمال‌ معنوی، كمالاتی است كه از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل می‌شود . بنابراین «انی لا اضیع عمل عامل منكم من ذكراو انثی، بعضكم من بعض».

نتیجه‌گیری

همان‌طور كه گفته شد زن در ادیان توحیدی و غیرتوحیدی دارای مقام و منزلت متفاوتی است. در آیین بودا زن مانند تمساح و نهنگ مخوف در رود زندگی منتظر می‌نشیند تا شناوری را شكار كند. در آیین تحریف شدة یهود، برای زن هیچ‌گونه شخصیت و منزلتی قائل نبودند. البته شكی نیست كه تمام پیامبران، مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده‌اند، ولی قانون‌های تحریف شده كتاب‌های مقدس، سبب شد در آیین یهود زن و دختر را مایه ننگ بدانند زن در آیین زرتشت نه انسان، بلكه شیء به شمار می‌آمد. زن به اندازه‌ای كم ارزش بود كه حتی در اندیشه و سخن و رفتارش از خود اراده‌ای نداشت و دیدیم در آیین مسیحیت نیز گرچه سراسر مهربانی و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولی پس از تحریف، ارزش زن در آن بسیار پایین آمد. زن شری ضروری، وسوسه‌ای طبیعی و ... است و زن را همان «حوای مجسم» می‌دانند كه آدم را از فردوس برین محروم ساخت و هنوز آلتی در دست شیطان است.

اما با ظهور اسلام، دریچه‌های روشنایی به سوی زن باز شد. در اسلام ارزش ویژه‌ای به زن بخشیده شد و یازده امام را از صلب دخترش رسول خدا(ص) قرار داد.

پیامبر اسلامی با گرامی‌داشت زنان و به ویژه تكریم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثری در باطل كردن سنت‌های خرافی جاهلیت داشت. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «دختران خود را ناپسند مدانید، به درستی كه دختران، مونس انسان و گران بهایند.»43

رسول گرامی(ص) در گرامی‌داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پیش‌گام و الگوی دیگران بود و می‌فرماید: «در هدیه دادن به فرزندانتان برابری را رعایت كنید، ولی اگر ناگزیرید برخی از آنها را بر دیگری ترجیح دهید، دختران را بر پسران مقدم دارید.»44

برخلاف دیدگاه‌هایی كه همسر را همچون شیء می‌دانست و برای او ارزشی قائل نبود. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: «بهترین شما كسی است كه برای زن و دخترانش بهترین باشد.»45

پس از رسول خدا(ص)، جانشینان آن حضرت، یعنی امامان معصوم(ع) بر كرامت و منزلت زن تأكید كرده‌اند: امام صادق(ع) می‌فرماید: «بهترین زنان كسانی هستند كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشند و در صورت نداری، راضی و خشنود باشند.»46 و نیز می‌فرماید: «مردی كه زنان را بیشتر دوست داشته باشد، ایمانش فزونی می‌یابد.»47

حضرت مهدی(عج) می‌فرماید: «دختر پیامبر برای من الگویی نیكوست.»48 این اوج شخصیت و ارزش انسانی زن را نشان می‌دهد.

بنابراین پیامبر دین مبین اسلام حضرت محمد(ص) با سیره رفتاری خویش به زنان همچون مردان ارزش بخشید، چنان كه در جریان بیعت، زنان نیز هم‌پای مردان، با ایشان بیعت كردند. در جریان ظهور و قیام منجی جهان نیز خواهند بود و بر اساس روایت، پنجاه زن در ركاب ایشان به همراه مردان، خواهند جنگید. در سرتاسر قرآن كریم از زنان، همسان و هم‌دوش با مردان یاد شده است، آنجا كه می‌خوانیم: «همانا كلیه مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس و خاشع و مردان و زنان خیرخواه مسكین‌نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی كه یاد خدا بسیار كنند، برای همه‌ی آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است.»49

كلام آخر

خلاصه اینكه صدق و ایمان، خشوع و صبر و تمام برتری‌ها و ویژگی‌ها در دین مبین اسلام میان مردان و زنان به صورت برابر بیان شده و این نشان‌دهنده‌ی استعداد و توانایی زنان در رسیدن به مراتب والای كمال و قرب الهی است. نیك به خاطر داریم كه حضرت امام خمینی(ره) فرموند:‌ از دامن زن، مرد به معراج می رود.


برچسب ها: زن حوا خشوع اسلام یهود مسیح ،

یک دختر مسلمان
جمعه 21 مرداد 1390 03:17 ب.ظ
سلام
مطلب خوبی بود اما یه سوال
چرا در قسمت زن از دید اسلام نگفتید که در اسلام هم دیه زن نصف مرده و در مورد ارث و ... صحبت نکردید در مورد شهادت زن و در مورد اینکه باید همیشه از شوهرش و در هنگام مجردی از پدرش اجازه بگیره و ... ولی در قسمت دین یهود و مسیحیت در مورد این قوانین صحبت کردید
من آیه هایی رو که از قران آوردید قبول دارم و این حرف رو که برای خدا بین بنده هاش فرقی نیست و انسانها رو آزاد و برابر آفریده ولی میخوام بگم اگر اونایی که گفتید توی اون دوتا دین هست و این رو به عنوان یه نکته بد آوردید خوب توی دین اسلام هم هست
پاسخ ولی الله نصیری : باسلام خدمت شما از حسن توجه شما متشكرم اما این را بدانید اگر بخواهیم در مورد یهود و مسیحیت بیشتر بحث كنیم مطالب فراوانی است اما در اسلام بعضی از تفاسیر در مورد زن درست نمی باشد كه در آینده به آن خواهم پرداخت زیرا فعلا به علت مشغله درسی نمی توانم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر